محمد كوثري- پزشك
به پاس بيش از چهل سال خدمت او به جام و مردم نجيبش تنها مي توان گفت:
صدها فرشته بوسه بر آن دست مي زنند كز كار خلق يك گره بسته واكند
بعد از هزار سال اگر بر لحدم نظر كنيد مشك شود همه تنم ، روح شود همه تنم...
دكتر بود و عشق .... دكتر بود و اميد، دكتر بود و دريا دريا آرزو .....
او غريب غريب نوازي بود كه دستهايش « عشق » و چشمهايش تجسم « مهرباني » بود. او بيرق آرزوهاي مردمي بود كه « دندان » داشتند و « نان » نداشتند . به راستي مگر مي شود ، اين همه «گذشت » و «ايثار» را به تفسير نشست .
مگر مي شود ، از تنهايي اش گفت و آرام بود . مگر مي شود ، اجاق تنگ سينه او را شكافت ، از دردهايش نوشته و اشك نريخت . او چه شبهايي در بستر تنهايي اش اشك مي ريخت و دليل ماندنش را مي گفت كه «من از اين سرزمينم . چراغم در اين خانه مي سوزد ، من از اين تخته پوست به جهان مي نگرم... »
هنوز صداي ناله هاي دكتر مي آيد كه تا آخرين دم حيات به محرومان و دردمندان اطرافش مي گفت : بعد از هزار سال بر لحدم نظر كنيد ، مشك شود همه تنم روح شود همه تنم ......
و چه روز سياهي بود ، ۱۶ دي ماه ۷۰ ، دكتر مرده بود . و هزاران بيماري كه مي گريستند ، و هزاران دردمندي كه ، چراغ خانه شان براي هميشه ، خاموش شده بود .
آهوان بيابان نيز بر تنهايي او گريستند . و هزاران راز نا گفته ، كه در سينه مهربانش ، به دل خاك سپرده شد . و مردمي كه با ناله مي گفتند : ديگر ، چه كسي نيمه هاي شب بر بسترمان خواهد آمد ، ديگر چه كسي براي بچه هايمان نقل و شيريني خواهد آورد ، ديگر چه كسي اشكهايمان را پاك خواهد كرد ، خدايا با اين همه درد چه كنيم ؟ هنوز آخرين نسخه اش موجود است ، هنوز آخرين قطرات اشكش بر نسخه اي كه در واپسين دم حيات ، براي بيمار نوشته است ديده مي شود .
تا «دنيا» بداند كه اين ميهن و خاك ، معناي «زندگي» و « بودن » را در «حيات » ديگران مي داند و فرياد خواهيم زد ، دكتر براي هميشه زنده است .
در شبي سرد و زمستاني به سال ۱۲۹۹ هجري شمسي درست زمانيكه قداره بندان رضا خاني ، «آزادي » را در زير سم اسبهاي لجام گسيخته خود ، به «بند» كشيده بودند در يكي از محلات جنوبي تهران به دنيا آمد .
پدرش از ملاكين خوشنام تفرش بود . در دامان مادري مهربان و خانه دار پرورش يافت و به همراه تنها برادرش ، پله هاي عمر را در كوچه پس كوچه هاي تهران پشت سر گذاشت .
او هر روز شاهد بود كه رژيم ستمشاهي ، چگونه از استخوان تن دردمندان ، كاخها بنا مي كردند و با خودش مي گفت : آيا كسي خواهد آمد كه به اين همه ظلم پايان دهد . و همه چيز را به عدالت قسمت كند . به سال ۱۳۱۷ بعد از اتمام تحصيل متوسطه ، وارد دارالفنون تهران شد . در سال ۱۳۲۴ با مدرك پزشكي ، و بعد از آنكه با تمام وجود سوگند پزشكي را در ضمير ناخودآگاه وجودش تكرار نمود ، كمر به خدمت محرومان بست . و وارد حرفه پزشكي ، مقدس ترين شغل جامعه شد .
دخترش «عطارد » راجع به آن سالها ودلايل آمدنش به مشهد و تربت جام مي گويد : در سالهاي اول خدمت وي در وزارت بهداري ، دكتر (راجي نامي) وزير بهداري بود . در همان سالها ، در مشهد براي جزامي ها محلي احداث شده بود. وزير وقت ( دكتر راجي ) به عنوان اينكه از اطباء و پزشكياران و پرستاران ايراني كسي حاضر نيست درجذامخانه مشهد خدمت كند لايحه اي تقديم مجلس وقت مي كند و استخدام 25 نفر پزشك و پزشكيار و پرستار ، از دولت فرانسه را خواستار مي شود .
مرحوم دكتر كوثري در نامه اي سرگشاده كه به عنوان مجلس مي نويسد ، اعتراض خود را به اين لايحه عنوان كرده ومي نويسد:
من يك پزشك ايراني هستم و اين لايحه را توهين به مقام اطباء ايراني دانسته ، حاضرم بدون دريافت پاداش و با همين حقوق فعلي در جذامخانه مشهد خدمت كنم و به اين وسيله ، اين بدنامي را از جامعه پزشكان ايراني بزدايم .
نامه دكتر كوثري در آن زمان ، انعكاس زيادي پيدا كرد و توهين به مافوق تلقي مي شد . وي پس از اين كه مدتي در جذامخانه خدمت مي كند وپرونده دزديهاي مسئولين آن زمان جذامخانه را رو مي كند ، مسئولين وقت براي اينكه از دست او خلاص شوند وي را به منطقه تربت جام و تايباد مي فرستند .
- دختر دكتر در حالي كه اشك چشمانش را فرا گرفته است و قادر به حرف زدن نيست ، از سالهايي ياد مي كند كه مردم مهربان تربت جام با آغوش باز او را پذيرفتند ، و او هم الحق براي اين مردم سنگ تمام گذاشت و دينش را با تمام وجود ادا نمود . او ۴۰ سال به اين مردم خدمت كرد .
... به درون مردمي رفته ام كه از رازهاي ناگفته زندگي دكتر قصه هاي پر غصه اي دارند . پاي صحبت كساني نشسته ام كه شاهد غمها و شاديهاي دكتر بوده اند ، آنها مي گويند ما شاهد بوده ايم كه دكتر در حاليكه چشمانش مي گريست ، بر روي بيمارانش لبخند مي زد ، آنها مي گويند ما شاهد بو ده ايم در حالي دكتر به سختي نفس مي كشيد حاضر به ترك « تشك » طبابت خود نبود .او مي گفت بيماران من نبايد تنها بمانند . آنها مي گويند شبهاي سرد زمستاني دكتر در منزلش سوخت نداشت و گلايه اي هم نمي كرد .
- دكتراحمد جامي – پزشك دارو ساز و متعهد تربت جام – در مورد سالهاي آشنايي با دكترمي گويد : من تازه فارغ التحصيل شده بودم و چون شاگرد اول دانشكده بودم مي خواستم ، از بورسيه دولت در اين باره استفاده كنم و براي تحصيل به خارج از كشور بروم . در اين مورد با دكتر كوثري مشورت كردم ، او با تمام وجود مخالفت كرد و گفت : زودتر به شهر خودت بيا اين مردم به امثال شما احتياج دارند ، دارو كمياب است و داروخانه كم ، بيا و داروخانه اي تاسيس كن. من تحت تاثير حرفهاي او به شهر خودم آمدم و ديگر فكر رفتن به خارج را نكردم ، او مي گويد فكر مي كنم سال ۱۳۶۷ بود زنده ياد دكتر اغلب سالها در شبهاي عيد نوروز سكه يك ربعي ، به كساني كه به ديدنش مي رفتند عيدي مي داد .
در يكي از همان شبهاي نزديك عيد در حالي كه هنوز سرماي زمستان وجود داشت و برف زيادي در كف خيابان ها بود ، حدود ساعت ۹ شب به ديدنش رفتم ، خوشحال شد و گفت بايد جايي برويم ، بلند شو و ماشين را روشن كن ، در حالي كه مسير خيابانها را به سختي طي مي كرديم گفت : ماشين را به سمت محله فقير نشين شهر هدايت كن . ده آدرس دارم كه بايد به درب خانه هايشان برويم ، دكتر احمد در حالي كه بغض گلويش را گرفته مي گويد : من خودم شاهد بودم كه آ ن زنده ياد چگونه آدرس دقيق فقيرترين مردم را داشت تا نيمه هاي شب به درب منازل يكايك آنان رفتيم . بچه ها مي گريستند و دكتر هم مي گريست . به در خانه اي رفتيم كه صاحب خانه در منزل نبود دكتر به همسايه اش سفارش كرد اگر آمد ، بگوييد بيايد منزل من و همان شخص نيمه هاي شب به منزل دكتر آمد دكتر به او گفت : خوب شد تو آمدي و گرنه من مجبور بودم در اين سرما دوباره ، به درب منزل تو بيايم و سكه اش را در شعله چراغ كم سويي كه در خانه دكتر مي سوخت ، گرفت و رفت و من صداي هق هق گريه مرد را در انتهاي كوچه مي شنيدم ، كه مي گفت : بچه هايم فردا لباس نو خواهند پوشيد .... دكتر مي گريست و ما نيزگريستيم.
دكتر احمد جامي در مورد خاطرات ديگرآن سالها مي گويد : شبي شخصي كه ظاهر آراسته اي داشت ، به مطب دكتر در منزلش آمد طبق معمول جايي كه براي نشستن نبود اطراف دكتر روي زمين هر چه بود دارو بود كه همه را به رايگان به بيماران مي داد و انبوه كتابهايي كه مونس شبهاي تنهايي دكتر بود . به زنده ياد دكتر گفت : كاري خصوصي دارم و دكتر ضمن اشاره به من گفت ايشان از خودمان است بفرماييد. آن شخص بعد از كمي تامل گفت : من ثروتمند بوده ام ، حالا چيزي ندارم از مشهد خدمت رسيده ام ،مي خواهم به من كمك كنيد ،دكتر بعد از شنيدن حرفهايش گفت : راستش من چيزي ندارم مي بيني كه خانه ام اجاره ايست و سقفش نيز هر لحظه ممكن است فرود بيايد . مال منال ديگري هم ندارم . يك ريال هم از پول ويزيت به جيبم نمي رود و هر چه هست خرج همين دردمندان بيچاره مي شود. من فقط با حقوق دوران بازنشستگي ام ، زندگي مي كنم چند آلبوم تمبر با ارزش قديمي دارم كه شايد ۱۵۰ هزار تومان ارزش داشته باشد . در حالي كه من با حيرت نظاره گر صحنه بودم ،دكتر آنها را به او داد و گفت : قرض مي دهم بفروش هر وقت وضع مالي ات خوب شد دوباره بياور كه اين پول بايد ، خرج مردم شود . آن شخص رفت و سالي بعد در حالي كه ۲۵ هزار تومان در جيب داشت به ديدن دكتر آمد ، دكتر وقتي مبلغ را ديد گفت برو عزيز من ... پول را نگرفت و آن مرد هم رفت ...
دكتر احمد ،در مورد ساير خاطرات خود مي گويد : در طي ۱۵ سالي كه با ايشان بودم از مناطق مختلفي از كشور بدون اين كه نام شخص را بدانيم ،به حساب دكتر پول مي آمد و يا به حساب داروخانه ما و مي گفتند ،اين پولها را به دكتر بدهيد تا دارو تهيه كند و به محرومان بدهد . دكتر هم هميشه تا آخرين ريال آنها را خرج مردمي مي كرد كه به آن احتياج داشتند
- حاج براتعلي بنكدار يكي ديگر از كساني است ، كه با محروم دكتر محمد كوثري ، مراودت و دوستي داشت . درباره دكتر پرسيدم. او در حالي كه به افق مي نگريست گفت : او به ناخوشيها و امراض بومي ناحيه جام و باخرز كاملا آشنايي داشت ، از فقرا و مستضعفين حق ويزيت نمي گرفت .
روزانه قريب ۱۰۰ تا ۲۰۰ مريض را مي ديد و نسخه مي داد ، بعد از خوردن نهار ، در همان اطاقي كه محل ويزيت بيماران بود يك ساعتي استراحت مي كرد ، زنده ياد غذا را فقط در منزل خود مي پخت و هميشه غذاي ساده اي كه به سرعت تهيه مي شد طبخ مي نمود . او اهل مطالعه بود و به زبان فرانسه آشنايي كامل داشت و مترجم بعضي آثار فرانسوي در زمينه پزشكي بود.
در زمان جنگ تحميلي كه بعضي اقلام و خواربار كمتر شده بود فقط بقدر كفايت و مصرف روزانه خريد مي كرد ، هيچ وقت چيزي را ذخيره نمي كرد .
وي همچنين گفت : دكتر هميشه به چند نفر از دانشجويان رشته پزشكي كه وضع مالي خوبي براي ادامه تحصيل نداشتند ، كمك ماهانه مي نمود و حتي خرج آنها را تقبل نموده تا پزشك مي شدند .
زنده ياد دكتر به سبب آشنايي به زبان فرانسه در مجله « شهرباني » قديم و مجله « خواندني » مترجم بود و داستانهايي را براي دو مجله مذبور ترجمه مي كرد. در اول افتتاح بيمارستان « توتونچيان » در « كاريز » مدير آن بيمارستان بود .
وي مي گويد : مرحوم دكتر از كليه علماي ديني عزت و احترام تمام مي گرفت . او واقعا باران رحمتي بود بر مردم فقير و مستضعف .
- استاد كريمي نقاش و خطاط معروف تربت جام در مورد زنده ياد مي گويد : ايشان كارشناس تمبر بودند و مكاتباتي در همين زمينه با خارج از كشور داشتند . تاريخ اروپا را به طور كامل مي دانستند .به خصوص تاريخ سيصد ساله اروپا را.
ايشان در مورد هر شخصيتي در طي اين۳۰۰ سال اروپا وقوف و آگاهي كامل داشتند و اگر سؤالي مي كرديم ، دقيق ايشان جواب مي دادند و مجلاتي از خارج از كشور را هم مشترك بودند كه براي ايشان ارسال مي شد .
استاد كريمي مي گويد : دكتر علاقه عجيبي به كلمه « خس و خاشاك » داشت و همه اشعاري كه اين كلمات را داشت از حفظ داشتند .
- وي ضمن نقل خاطره اي مي گويد : شبي از شبها بعد از صرف شام متوجه شدم ايشان بدون عينك و در زير نور كم اتاق مشغول مطالعه « بروشور » يك دارو هستند كه معمولا با خط ريز نوشته مي شود و چون مطلع بودم بينايي چشم ايشان اين اواخر خيلي كم شده و بدون عينك هيچگاه نمي توانستند حتي مطالب درشت را بخوانند با تعجب پرسيدم جناب دكتر چگونه مي توانيد بخوانيد ؟
ايشان در حاليكه خنده اي بر لب داشتند به من گفتند امروز سيد بيماري داشتم كه براي اولين بار آمده بود بعد از اينكه به وي دارو و نسخه دادم گفت من امشب تو را دعا مي كنم . باور كن امشب چشمهايم خيلي راحت تر از گذشته مي بيند .
استاد كريمي همچنين گفت : مرحوم دكتر با « نيما یوشیج » و « احمد شاملو » دوست بود و حتي گفته مي شود كتاب دست نوشته اي از صادق هدايت نزد ايشان بوده ، كه منتشر نشده است .
- دكتر ابراهيم جامي الاحمدي پزشكي كه هفته اي دو بار در راه طبابت رايگان به زنده ياد دكتر محمد كوثري كمك مي كرد در مورد ايشان مي گويد : دكتر هميشه می گفت هر چه به دست خودتان بدهيد از همان دست مي گيريد ، اين دنيا با اين سنجيدگيش بي حساب و كتاب نيست ، روزهاي آخر عمر به من گفت ضبط صوت بياور ، مي خواهم نظرم را در مورد موسيقي بگويم ايشان حتي ، در مورد سمفوني هاي بتهوون هم نقد و نظر داشتند .
ايشان به بيماران مواجب ماهيانه مي دادند .
- رمضان رمضاني كسي كه سالها در معدن گل بانوي تربت جام زيسته است و در سالهاي طبابت دكتر در آن روستا بوده است مي گويد: ايشان هفته اي دو بار به معدن مي آمدند و كارگران معدن زغال سنگ را مجانا ويزيت مي نمودند ...
او متاسف است از اين كه منزل مسكوني ايشان تبديل به درمانگاه نشده است . و مي گويد دكتر هميشه اين آرزو را داشت .
- حاج احمد كلالي مسئول سابق هلال احمر و حجه الاسلام عزيزي- مسئول هلال احمر تربت جام- نيز در مورد زنده ياد دكتر حرفهاي مشتركي دارند . آنان مي گويند ، شادروان دكتر كوثري ، جز رضاي خداوند و خدمت به مردم محروم در زندگي هدف ديگري نداشت و در تمام مدت عمرش در خانه اي محقر و قديمي سكونت داشت و زندگي اش با فقيرترين افراد جامعه در يك سطح و بلكه پايين تر بود . بارها مي گفت : من هم مي توانم مطب لوكس باز كنم . اتومبيل آخرين سيستم داشته باشم و زندگي مرفهي براي خودم دست و پا كنم ، ولي اين ميل خوشبختي در من مرده است ، بعضي اوقات دكتر به شدت مريض بود به ايشان مي گفتيم شما خودتان بيماريد ، چند روزي استراحت كنيد ، ايشان مي گفت : من هرگز درب منزل را بروي اين مردم مستضعف روستايي ، نخواهم بست .
- حاج غلامحسين جامي ضمن تجليل از نام دكتر مي گويد :
نام نيكو گر بماند زآدمي به كزو ماند سراي زرنگار
وي مي گويد دكتر صداي خوش داشت و اغلب در محافل دوستانه اشعار « شاهنامه » را كه از حفظ بودند براي حاضرين مي خواندند .
- حاجي رضي الدين جامي در مورد اقدامات انجام شده بنام و به ياد دكتر مي گويد : هم اكنون در تربت جام يك درمانگاه بزرگ به مساحت ۱۰۰۰ متر مربع بنام دكتر محمد كوثري و با هزينه اي معادل ۴۵۰ ميليون ريال كه از اين مبلغ ۱۰۰ ميليون ريال از سوي دولت و بقيه اش كمكهاي مردم خير تربت جام و علاقمندان زنده ياد دكتر بوده است احداث شده ، كه داراي امكاناتي از قبيل ، پزشك شبانه روزي ، داروخانه ، آزمايشگاه ، دندانپزشكي ، تنظيم خانواده ، پانسمان و تزريقات ، واكسيناسيون و شنوايي سنجي مي باشد .
حاجي رضي الدين جامي همچنين افزود يك دبيرستان بهياري به مساحت ۸۰۰ متر مربع كه داراي كتابخانه ، خوابگاه و امكاناتي براي ۶۰ دانشجو را دارا مي باشد و هم اكنون به نام مرحوم دكتر محمد كوثري مي باشد .
در حالي كه از اين مردم خير و زحمتكش خداحافظي كرده ، به گلزار بهشت نبي تربت جام رهسپار شدم .
روز جمعه بود ، مردمان زيادي مزار ابدي او را احاطه كرده بودند . آرامگاه ابدي دكتر در كنار شهداي اين شهرستان براي همه زيارتگاهي است .
امروز ديگر دكتر مرده است ، دكتر به خدا پيوسته ، افسوس و هزار افسوس كه چنين دستان مهرباني براي هميشه به دل خاك سپرده شده اند .
مرگ در برابر عظمت روح چنين انسانهايي چه حقير مي نمايد .
... او مُرد ،
و هزاران بيمار دردمند را ، تنها گذاشت .
او مُرد در حالي كه انسانهاي زيادي از فروغ دستان مهربانش جان گرفتند
و هنوز هفته ها چون شمع بر مزارش مي گريند و مي گويند :
پدر برخيز ... پدر برخيز ...
افسوس كه ديگر صدايي جوابشان را نمي دهد .
پدر براي هميشه خاموش شده است
پدر ديگر هرگز باز نخواهد گشت
افسوس و هزار افسوس . . .
زنده ياد دكتر محمد كوثري تربت جامي نبود اما انصاف و بالاتر از آن قدرشناسي حداقل دو نسل اخير جام از خدمات ارزنده او اينست كه به حق او را يك تربت جامي اصيل بدانيم.
روحش شاد و قرين رحمت باد...
برگردان از مقاله ( مردي كه مظهر رحمت بود)
نوشته: آقاي امير نجفي